خرید بک لینک
سلام بریم سراغ اصل مطلب! بله من از راه نسبتا دوری اومدم دانشگاه,. تقریبا 1000 کیلومتر با خونه فاصله دارم و خوابگاه,ی ام یه اتاق پنج نفره با تخت های یک طبقه! که از این نظر به شدت راحته بقیه خوابگاه, ها رو

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

دلم میخواست مامان,م اینجا بود و بغلم میکرد و یک عالمه گریه می کردم!
چقدر آدمها از دور نزدیکن ...
و شاید هم ترسناکن!

در حال حاضر هیچ چیز اونطوری که میخوام نیست...
با سیلی صورتم رو سرخ نگه داشتم ...
ولی شاید باید اندکی صبر کنم! تا سحرم فرا برسه

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

ساعت نه شبه و میدونی کجام؟!قم ! :) 6_7صبح میرسم شهرم و نهایتا 10 صبح دیگه خونه, ام باید برم واسه خواهرم کیک تولد بخرم.شبی که تولد هم اتاقیم بود و جشن گرفتیم بهم میگفت چون تو تولد من نیستی منم جشن نمیگ

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

روز اول دو ساعت بعد از اینکه من رسیدم خاله ام و پسر وسطیش! هم اومدن.تا یکم جو آروم شد خواستم استراحت کنم 6_7 تا از دوستام اومدن و تا 11 شب با هم بودیمروز بعد خونمون نذری داشتیم و خانواده دخترعموی ماما

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

الف با عصبانیت میگه تو واقعا راجع به دنیا و آدم هاش چی فکر کردی؟!
چرا توقعت بالاست ازش؟

بهی میگه تو خیلی ریزبین و جزئی و حساسی!

و من؟ الان دیگه فکر میکنم برای این آدمها زیادم !
شاید یه روزی تصمیم بگیرم که خودم, رو ازشون بگیرم. for ever

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

غذای سلف خوبه ها ولی من فکر میکنم یه مشکل خاص داره!
واسه همین میخوام یه مدت کمتر برم اونجا
یا خودم اشپزی میکنم یا میرم بوفه و رستوران
واسه هفته بعد فقط 4 وعده رزرو کردم

کاش یکم برنامه کلاس هامون منظم تر بود.یا تایم کلاس های آزاد دانشگاه بهتر بود.دلم میخواد شرکت کنم کلاسها رو

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

سه شنبه میانترم دارم.شنبه ی بعدش هم باز میانترم دارماین شنبه هم قراره استاد آز درس تخصصیم پوستم رو بخاطر غیبت قبلی که توی راه بودم بکنه :)) الان می تونستم یک عالمه استرس داشته باشم و روزگار رو به کام

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

سی آبان 1397یکی از به یاد موندنی ترین روزهای عمرم بود که خیلی خیلی خوش گذشت :) کاخ نیاوران ، بوستان نیاوران ، تجریش و بازارهاش و نهایتا فودکورت و مترو دیروز دیگه تموم ن میشه,! دوازده ساعت دوست داشتنی ر

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

از آزمایشگاه برگشتم نشستم روی تخت و اتاقی که الان خلوتش فقط واسه خودِ خودمه
عکس هایی که با میم انداختیم رو نگاه می کردم که متوجه یه نکته ی قشنگ شدم :)
توی تمام سلفی ها به جای اینکه لنز دوربین رو نگاه کنه داره به من نگاه می کنه *.*

4.9.97
9:50

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

دو سه روزی هیچکس از خونه باهام تماس نگرفتمنم سرم شلوغ بود روز اول متوجه نشدم جمعه بعد از 7_8بار تماس گرفتن با مامانم و بی پاسخ موندنشون بالاخره جواب داد و فهمیدم دایی و مامان جون خونه هستن. یکم واسم ع

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 14:22

صفحه بندی